چنار هزار ساله تجریش
ژان دیولا فوآ، باستان‌شناس فرانسوى که نزدیک به ۱۲۰ سال قبل از چنار تجریش در صحن امام‌زاده صالح بازدید کرده بود، در یادداشت‌هاى خود مى‌نویسد: «در روستاى تجریش باغ زیبایى‌ست به نام باغ فردوس که در وسط این باغ درختان زیبایى کاشته‌اند. یکى از آنها چنارى‌ست که به مثابه صحن و رواق مسجد تجریش است و آن را مقدس مى‌دانند و به آن شمع روشن مى‌کنند و نذر مى‌کنند. شاخه‌هاى قطور آن هر یک همانند درخت بزرگى‌ست که ساختمان‌ها را پوشانده و مخفى کرده‌اند و مسلمانان در زیر سایه‌اش نماز مى‌خوانند و در کنار آن در لاى ریشه‌هاى قطور، چای‌چیان و شربت‌فروشان سماور و استکان و سبوهاى خود را قرار داده و به صورت چای‌خانه و کافه درآورده‌اند.»

صادق هدایت درباره درخت چنار امامزاده صالح می‌نویسد: «می‌گویند در قدیم تجریش ده کوچکی بوده و پیرزن فقیری از اهالی آنجا با بچه‌های زیاد زند‌گی می‌کرده است. شب نوروز همه ده چراغانی بوده و همه بچه‌ها لباس نو پوشیده بودند و خوراکی‌های خوب

 داشتند، مگر خانه آن پیرزن که سوت و کور بود. یکی از بچه‌ها از پیرزن لباس نو می‌خواهد. پیرزن برای اینکه دل بچه نشکند، می‌گوید: «غصه نخور! فردا برای شما هم می‌آورند.» دست بر قضا پیرمرد همسایه‌شان از روی بام می‌شنود، دل‌اش می‌سوزد و می‌رود مقداری شیرینی و پارچه می‌آورد و در دالان خانه پیرزن می‌گذارد. همین که پیرزن آنها را می‌بیند دعا می‌کند که ان‌شاءالله هر کس اینها را آورده هزار سال عمر کند.

آن پیرمرد در همان روز یک قلمه چنار در خانه‌اش کاشته بود، سال‌ها می‌گذرد و آن قلمه بزرگ می‌شود و بعد خود آن مرد هم به مسافرت می‌رود. روزی یکی از اهالی تهران در خانه او مهمان بوده، از تجریش و چنار بزرگ آنجا صحبت به میان می‌آید. آن پیرمرد اقرار می‌کند که آن چنار را او کاشته است و از دعای پیرزن او و درخت هزار سال عمر خواهند کرد.»

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٧